نظریه اصول گرایان

رای دهی: 5 / 5

فعال سازی ستارهفعال سازی ستارهفعال سازی ستارهفعال سازی ستارهفعال سازی ستاره
 

Administrative-Management-Theory.jpg

نظریه اداره (administrative theory) یا نظریه فرآیند مدیریت (the process theory of management) از جمله رهیافت‌های سنتی به مدیریت است. در سال‌های جنگ جهانی اول، هنری فایول که یک مدیر حرفه‌ای، دانشمند و نویسنده فرانسوی است، نظریه اداره یا مکتب اصول گرایی در مدیریت را مطرح کرد.

فایول، کل سازمان را در قالب پیکره‌ای واحد تصور می‌کرد و فعالیت‌های آن را به شش دسته قابل تقسیم می‌دانست:

  1. فنی و تولیدی
  2. بازرگانی و مبادله
  3. مالی و بهینه‌سازی مصرف
  4. ایمنی و حفاظت از اموال و افراد
  5. حسابداری و تعیین وضعیت مالی
  6. وظایف مدیریتی

وی وظایف مدیریتی را مشتمل بر پنج بخش می‌دانست:

  1. برنامه‌ریزی
  2. سازماندهی
  3. فرماندهی
  4. هماهنگی
  5. کنترل

او معتقد بود که پنج دسته فعالیت اول مشخص‌ترند و به همین دلیل بیش‌تر به تحلیل فعالیت ششم مبادرت کرد. فایول ضمن بیان این واقعیت که اصول مدیریت باید به صورت انعطاف‌پذیر به کار برده شوند، حاصل تجربیات خود را برای بهبود مدیریت سازمان و انجام وظایف مدیریت در قالب چهارده اصل ارائه کرد:

  1. تقسیم کار: کاهش نوع مسئولیت‌ها و کارهایی که هر کس در یک محدوده معین انجام می‌دهد، موجب افزایش مهارت و بهبود عملکرد وی خواهد شد.
  2. اختیار: حق صدور دستور و اجرای آن به کمک پاداش یا تنبیه را اختیار می‌گویند. الزام به پاسخگویی در برابر نتایج را مسئولیت می‌گویند. میزان اختیار و مسئولیت افراد باید متناسب باشد.
  3. انضباط: اطاعت و تعهد ناشی از توافق مدیر با کارکنان را انضباط گویند؛ خواه به صورت کتبی، خواه به صورت خط مشی‌های نانوشته و شفاهی. برقراری انضباط به طور عمده به توان رهبری مدیر بستگی دارد.
  4. وحدت فرماندهی: اختیار دستور دادن به هر کارمند باید مختص به یک مدیر باشد. هر کارمند باید بداند که از چه کسی دستور می‌گیرد و در برابر چه کسی مسئول است.
  5. وحدت مدیریت: برای اجرای هر برنامه واحد، باید یک مدیر مسئول تعیین شود؛ به طوری که مدیر مذکور بتواند با هدایت همه فعالیت‌های معطوف به تحقق یک هدف معین، آن‌ها را با هم هماهنگ سازد.
  6. تبعیت اهداف و منافع فردی از اهداف و منافع عمومی: منافع اعضا یا گروه‌های فعال در سازمان نباید مهم‌تر از منافع و هدف‌های عمومی تلقی شوند. مدیر موظف است با استفاده از الگوهای مطلوب، میان منافع فردی و سازمانی همبستگی ایجاد کند.
  7. جبران خدمت کارکنان: در ازای کار انجام شده باید به همه کسانی که به طور مؤثر برای تحقق هدف کوشیده‌اند، پاداش منصفانه‌ای پرداخت شود. روش‌های متعددی برای پرداخت پاداش وجود دارد. در هر صورت مبلغ پرداختی باید تا حد امکان از نظر کارکنان و کارفرمایان منصفانه تلقی شود.
  8. تمرکز: سازمان‌ها نیز مانند سایر نهادهای اجتماعی نیازمند آن هستند که توسط یک سیستم مرکزی هدایت شوند و فعالیت‌های‌شان هماهنگ گردد. البته میزان مناسب تمرکز و عدم تمرکز در فعالیت‌ها، به شرایط و محیط کار بستگی دارد. معمولا درجه‌ای از تمرکز مطلوب است که به بهترین وجه توانایی‌های کارکنان را به کار گیرد.
  9. سلسله مراتب: خط فرماندهی یا مسیر صدور دستور، معمولا از مسئولان رده بالای سازمان شروع و به کارمندان جزء ختم می‌گردد. به این ترتیب هر نوع ارتباط رسمی باید از طریق خط فرماندهی صورت پذیرد تا وحدت مدیریت را ممکن سازد. با وجود این گاهی خط فرماندهی بیش از حد طولانی می‌گردد و موجب اشکال در ارتباطات و کندی فرآیند تصمیم‌گیری می‌شود. در این گونه موارد باید این اصل با انعطاف‌پذیری بیش‌تری اجرا شود.
  10. نظم: رعایت نظم برای گردش صحیح کارها در سازمان ضرورت دارد. دستورالعمل نظم برای افراد و تجهیزات شامل انتخاب صحیح و قرار دادن افراد در جای مناسب خودشان و انتخاب صحیح تجهیزات و استفاده از اشیاء در جای مناسب می‌شود.
  11. عدالت: اگر با کارکنان سازمان، منصفانه و عادلانه رفتار شود، آنان با جدیت در جهت کسب اهداف سازمانی تلاش خواهند کرد و نسبت به سازمان وفادار خواهند ماند.
  12. ثبات: کارکنان برای تطبیق با محیط سازمان و وظایف کاری خود به زمان نیاز دارند. در واقع آن‌ها پس از تسلط بر کار به بهره دهی کامل می‌رسند. حال اگر قبل از بهره دهی کامل جابه‌جا شوند، هم هزینه‌هایی که سازمان برای آموزش آن‌ها پرداخته است به هدر می‌رود و هم روحیه آن‌ها تضعیف می‌گردد.
  13. ابتکار عمل: اگر برای انجام همه کارها برنامه‌ریزی شود و برنامه‌ها به طور موفقیت‌آمیز به اجرا درآیند، ابتکار عمل در دست مدیران سازمان خواهد بود. مدیر باید کارکنان را تشویق کند تا فعالیت‌های‌شان را تا حد ممکن برنامه‌ریزی کنند.
  14. احساس وحدت و یگانگی: وحدت و هماهنگی کارکنان بر قدرت و انسجام سازمان می‌افزاید. مدیر باید برای تقویت روحیه کارکنان برای کار دسته جمعی، تلاش کند. روحیه کار دسته جمعی با درک هدف‌های سازمان حاصل می‌شود. به این ترتیب کارکنان باید دریابند که کسب منافع شخصی از طریق انجام خدمات سودمند دسته جمعی بهتر میسر می‌گردد.

 

Henri-Fayol.jpg

 

فایول فعالیت‌های مدیریتی را از سایر فعالیت‌های سازمانی متمایز می‌دانست. مطالعات فایول توسط برخی از صاحب نظران همانند ارویک و گیولیک پیگیری شد که وظایف مدیریت را مشتمل بر موارد زیر می‌دانستند:

  1. برنامه‌ریزی
  2. سازماندهی
  3. کارگزینی
  4. هدایت
  5. هماهنگی
  6. گزارش‌دهی
  7. بودجه‌بندی

صاحب نظر دیگری که به مکتب اصول‌گرایی در مدیریت کمک کرد، مری پارکر فالت بود. در نوشته‌های فالت در مورد سازمان‌ها، جلوه‌هایی از اهتمام به شناخت گروه‌ها و تعهد عمیق وی به همکاری انسانی در سازمان، مشاهده می‌شود. از دیدگاه او، گروه‌ها ساز و کارهایی برای ترکیب توانایی‌ها و استعدادهای افراد گوناگون، جهت ارایه خدمات بهتر تلقی می‌شوند. وی سازمان‌ها را به مثابه جوامع کوچکی در نظر می‌گرفت که مدیران و کارکنان باید به طور هماهنگ در آن‌ها کار کنند؛ بدون این که یکی بر دیگری سلطه‌ای داشته باشد. همچنین آن‌ها باید بتوانند از طریق گفتگو و حل واقعی اختلافات، تضادهای‌شان را از میان بردارند.

فالت، وظیفه مدیران را کمک به افراد در سازمان به منظور همکاری در جهت کسب تلفیقی از منافع می‌دانست. فالت بر این باور بود که اگر هر یک از کارکنان را مالک بخشی از شرکت کنیم، احساس مسئولیت جمعی ایجاد و تقویت خواهد شد. امروزه نیز این موضوع، تحت عناوینی چون برنامه‌های مالکیت کارمند و سهیم کردن کارکنان در سود و درآمد مورد بحث قرار می‌گیرد.

فالت معتقد بود که اشتغال به کسب و کار نوعی خدمت است؛ بنابراین، همواره باید سودهای شخصی را در ارتباط با حسن نیت و رضایت عامه مردم در نظر گرفت. این مباحث نیز امروزه تحت عناوینی نظیر اخلاق در مدیریت و مسئولیت اجتماعی سازمان پیگیری می‌شود.

logo-samandehi

آخرین آگهی